سفارش تبلیغ
صبا ویژن

با غیرت

نظر

بهترین آبهاى نوشیدنى‏

امام رضا علیه السلام:

بهترین آبها براى نوشیدن شخص اعم از اینکه در وطن اقامت کند یا مسافر باشد آبى است که چشمه آن از سمت مشرق و سبک و روشن باشد.

گرامى‏ترین آبها علاوه بر صفات فوق آنست که محل پیدایش و خروج آن نیز از طرف طلوع خورشید باشد در تابستان یعنى از سمت مطلع تابستانى.

سالمترین و بهترین آنها آبى است که با داشتن صفات مزبور از محل خود بجوشد و مجراى آن شکاف تپه‏ها و کوههاى خاکى باشد. آب با وصف مذکور در زمستان سرد و در تابستان ملین طبع است و براى اشخاص محروى بسیار نافعست.

اما آب شور و آبهاى سنگین موجب یبوست معده مى‏شود.

آب برف و آب یخ براى غالب مزاجها مضر و خطرناک است.

آب باران سبک و گوارا و صاف است و براى کلیه‏ى اجسام نافع است در صورتى که زیاد نماند و در مخزن خود زمانى دراز حبس نشود.

اما آب چاه شیرین و صاف است و سودمند میباشد بشرطى که همیشه جریان داشته باشد و در زمین محبوس نشود.

اما آب دره‏ها و گودیها گرم و غلیظاند خصوص در تابستان‏ چون راکد است و آفتاب دائما بر آن میتابد و گاهى خوردن چنین آبى باعث غلبه و تحریک صفراء مى‏شود.

طب الرضا علیه السلام / ترجمه امیر صادقى، ص: 76-77


نظر

حدیث ام سلمه‏ در رابطه با ناکثین و مارقین وقاسطین از پیامبر

 

 از امّ سلمه همسر گرامی رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله نقل است که گفت:

 

ما نه تن همسران پیغمبر بودیم، و هر شب نوبت به یکی از ما می‏رسید، و روزی که نوبت من بود، من درب حجره آمده و اذن دخول خواستم ولی پیامبر اجابت نفرمود.

 

من از این مطلب سر افکنده و اندوهناک شدم، و بیم آن بردم که نکند آن حضرت با من متارکه فرموده، یا در باره من آیه‏ای نازل شده، پس مقداری درنگ کرده و مجدّد مراجعت نمودم و از آن حضرت اذن دخول خواستم ولی بازهم اجازه نفرمود. این بار بیش از دفعه نخست متأثّر و ملول گشته و از سر بیتابی مجدّد بازگشته و اذن دخول خواستم.

 

فرمود: داخل شو ای امّ سلمه! پس من وارد شدم، و علیّ بن ابی طالب علیه السّلام در مقابل آن حضرت دوزانو نشسته و می‏گفت: ای رسول خدا، پدر و مادرم فدای تو باد،

 

هنگامی که این چنین شد مرا چه می‏فرمایی و وظیفه من در آن زمان چیست؟ پیامبر فرمود:

 

تو را امر به صبر می‏کنم، باز علیّ بن ابی طالب سؤال خود را تکرار نمود، و آن حضرت پیوسته او را به تحمّل و صبر امر می‏فرمود، و در مرتبه سوم نیز همان را گفته و فرمود: ای علیّ، ای برادرم، در آن صورت شمشیر خود را بیرون آورده و روی شانه خود بگذار؛ و در خطّ مستقیم با مخالفین بجنگ، تا موقعی که مرا ملاقات کرده و قطرات خونشان از شمشیر تو بچکد!!. سپس روی به جانب من داشته و فرمود: ای امّ سلمه این گرفتگی و ملالت تو از چیست؟ عرض کردم: بخاطر آن است که مرا اجازه ورود نمی‏دادی!. فرمود: این کار به خیر بوده، و هنگامی که تو اذن دخول می‏خواستی جبرئیل مرا از حوادث و قضایای آینده خبر می‏داد، و مرا فرمان آورده بود که علیّ بن ابی طالب را از آن وقایع آگاه ساخته و به او توصیه و سفارشاتی بکنم. ای امّ سلمه بشنو و شاهد باش که علیّ بن ابی طالب و زیر من در دنیا و آخرت است، ای امّ سلمه بشنو و شاهد باش که او وصیّ و خلیفه من می‏باشد و بعد از من وعده‏هایم را عملی نموده و مخالفین را در روز قیامت از اطراف حوض دور خواهد کرد.

 

ای امّ سلمه بشنو و شاهد باش که علیّ بن ابی طالب سیّد مسلمین و امام متّقین و پیشوای پیشانی سفیدان از وضو است، او با ناکثین و قاسطین و مارقین جنگ می‏کند و آنان را می‏کشد.

 

عرض کردم: ای رسول خدا ناکثین و بیعت‏شکنان چه کسانند؟ فرمود: جمعی هستند که در مدینه بیعت نموده و در بصره بیعت او نقض و با او به جنگ می‏پردازند.

 

گفتم: قاسطین کیانند؟ فرمود: معاویه و یاران او از اهل شام که در حقّ علیّ بن ابی طالب ظلم می‏کنند.

 

گفتم: بفرمایید مارقین چه کسانند؟ فرمود: کسانی که از راه حقیقت خارج شده و در نهروان بر خلاف او اجتماع و جنگ می‏کنند.

 

احتجاج-ترجمه جعفری، ج‏1، ص: 420الی422

 

 


نظر

احتجاج سلمان فارسی

 

احتجاج سلمان فارسیّ علیه السّلام پس از وفات پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در نکوهش امّت در عهدشکنی از حضرت امیر علیه السّلام‏

 

 از امام صادق علیه السّلام به واسطه پدران گرامش نقل شده که سلمان فارسی سه روز پس از دفن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله خطبه‏ای بدین شرح ایراد نمود:

 

آهای مردم! کلامی از من گوش کرده سپس در باره‏اش اندیشه کنید، بدانید که اطّلاعات بسیاری در فضائل علیّ بن ابی طالب دارم، که اگر قصد نقل تمام آنها را داشته باشم گروهی از شما مرا دیوانه انگاشته و گروهی خونم را مباح سازید.

 

بدانید که شما را تقدیراتی است که پیش‏آمدهای گوناگونی در پی آن می‏آید، و این را بدانید که نزد علیّ بن ابی طالب علیه السّلام است علم منایا (مقدّرات) و علم بلایا (گرفتاریهایی که متوجّه مردم می‏شود) و میراث وصایا (ثمره سفارشات پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله) و فصل خطاب و اصل و ریشه انساب (نسبهای مردم)، همان گونه که هارون بن عمران‏ از موسی شنید او نیز از پیامبر شنید که فرمود: «تو وصیّ من در خانواده، و جانشین و خلیفه در امّتم هستی، و نسبت تو به من همچون نسبت هارون است به موسی»، ولی افسوس که شما امّت شیوه قوم بنی اسرائیل را پیش گرفته و آگاهانه راه خطا را پیمودید. به خدا سوگند که قدم به قدم مانند بنی اسرائیل همان خطاها را مرتکب خواهید شد! به خدایی که جان سلمان در دست اوست سوگند اگر علیّ را پیشوا و والی خود ساخته بودید، هر آینه برکت و نعمت از آسمان و زمین اطراف شماها را فرا می‏گرفت، تا آنجا که پرندگان آسمان دعوت شما را اجابت می‏کردند و ماهیهای دریا خواسته شما را می‏پذیرفتند و دیگر هیچ دوست و بنده خدایی فقیر نشده و هیچ سهم از فرائض الهی از بین نمی‏رفت، و هیچ دو نفری در حکم خدا اختلاف نمی‏کردند، ولی افسوس که شما مخالفت نموده و مسند خلافت را به فرد دیگری سپردید، پس در انتظار گرفتاری و بلا باشید، و دست از خوشبختی بشوئید، من حقیقت امر را برای تک تک شما روشن ساختم، پس بدانید از امروز به بعد رشته محبّت و دوستی میان من و شما بریده شد.

 

دست از دامن آل محمّد صلّی اللَّه علیه و آله بر ندارید، زیرا تنها ایشان راهنمای به سوی بهشت، و در روز قیامت خوانندگان به آن خواهند بود.

 

بر شما باد به فرمانبری امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه السّلام، که به خدا سوگند که [در روز غدیر] ما به دفعات در حضور پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله تحت عنوان ولایت و امارت بر او سلام نمودیم و پیوسته رسول خدا با تأکید ما را بدان کار وامی‏داشت، حال مردم را چه شده با علم به فضائلش بر او حسد می‏برند؟! عاقبت حسادت قابیل بر هابیل کشتن او بود، یا مانند قوم بنی اسرائیل کارشان به کفر و ارتداد کشیده، شما را چه شده؟! ای مردم، وای بر شما، ما را با أبو فلان و فلان چه کار؟! آیا به جهل افتاده یا خود را به نادانی می‏زنید؟ یا حسد ورزیده یا خود را به حسادت زده‏اید؟ به خدا سوگند که شما مرتدّ و کافر شده و با شمشیر به جان هم خواهید افتاد تا آنجا که با شهادت دروغ ناجی‏های خود را محکوم به مرگ نموده و کافران را تبرئه و آزاد کنید، بدانید که من حرف خود را زدم و تسلیم پیامبرم شدم، و از مولای خود و تمام امّت؛ علیّ بن ابی طالب علیه السّلام پیروی نمودم، همو که سیّد و سرور اوصیاء، و پیشوای پیشانی سفیدان [از وضو]، و رهبر راستگویان و شهیدان و صالحان است.

 

       احتجاج-ترجمه جعفری، ج‏1، ص: 251 الی 254


نظر

ابن شهرآشوب گوید: ابن عباس و انس از پیغمبر اکرم حدیث نموده‏اند که: قال: اذا کانَ یَوْمَ الْقیمَةِ، وَ نُصِبَ الصِّراطُ عَلی جَهَنّمَ، لَمْ یَجُزْ عَلَیْهِ احَدٌ الّا مَنْ مَعَهُ جَوازٌ فیهِ وِلَایةٌ عَلِیِّ بْنِ ابیطالبِ، وَ ذلِکَ قَوْلُهُ تَعالی: وَ قِفوهُمْ انّهُمْ مَسْئولونَ

 

رسول اکرم فرمودند: چون روز باز پسین بر پا شود، و صراط بر جهنم نصب گردد، هیچکس از آن عبور نمی‏کند مگر کسیکه با او پروانه‏ای باشد که در آن ولایت علیّ بن أبی طالب نوشته شده باشد، و اینست معنای گفتار خدای تعالی،: و متوّقف سازید آنها را چون باید سؤال شوند.

 

مناقب ابن شهرآشوب ج 1 ص 346 طبع سنگی


نظر

 

احتجاج امّ سلمه رضی اللَّه عنه همسر گرامی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بر عائشه در مخالفت با خروج او به جنگ با أمیر المؤمنین علیه السّلام‏

 

شعبیّ از عبد الرّحمن بن مسعود عبدی نقل نموده که گفت: من با عبد اللَّه بن زبیر و طلحه و زبیر در مکّه بودیم، که عبد اللَّه بن زبیر و مرا که همراهش بودیم مأمور کردند که نزد عائشه رفته و بگوییم: عثمان مظلومانه کشته شده و ما از عاقبت کار امّت محمّد صلّی اللَّه علیه و آله در هراسیم، پس اگر عائشه بخواهد همراه ما قیام کند، امید که خداوند به برکت حضور امّ المؤمنین تشتّت مردم را به اجتماع تبدیل فرموده و اختلاف مسلمین را رفع نماید.

 

پس من با عبد اللَّه بن زبیر راهی منزل عائشه شدیم، عبد اللَّه بن زبیر به جهت محرمیّت او با عائشه داخل اطاق مخصوص او شده و من در بیرون نشستم. او نیز همه آنچه باید می‏گفت ابلاغ نمود. عائشه در پاسخ گفت: سبحان اللَّه! من امر به خروج نشده‏ام، و از همسران پیامبر تنها امّ سلمه اینجا است، به او بگویید اگر آمد من هم می‏آیم.

 

پس عبد اللَّه نزد آن دو بازگشته و گفته عائشه را به سمع ایشان رسانید، طلحه و زبیر گفتند: نزد عائشه بازگشته و به او بگو اگر خود شما با او مذاکره نمائید، بهتر و مؤثّرتر است.

 

پس عائشه از خانه‏اش بیرون آمده نزد امّ سلمه رسید، با دیدن او امّ سلمه گفت: خوش آمدی، سوگند بخدا که تو چنین محبّت و لطفی نسبت به من نداشتی، بگو بدانم که چه شده؟

 

گفت: طلحه و زبیر به من خبر رسانده‏اند که أمیر المؤمنین عثمان مظلومانه کشته شده. با شنیدن این مطلب امّ سلمه به فریاد آمده و ناله‏کنان گفت: ای عائشه تو تا دیروز او را کافر می‏دانستی، و امروز می‏گویی أمیر المؤمنین مظلومانه کشته شده؟! عائشه گفت:

 

آیا با ما خروج می‏کنی، امید که خدا بواسطه ما کار امّت محمّد صلّی اللَّه علیه و آله را اصلاح فرماید.

 

امّ سلمه گفت: ای عائشه خارج شوم؟! با اینکه تو نیز آنچه ما از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در باب خروج شنیده‏ایم را شنیده‏ای!.

 

تو را قسم به خدایی که از صدق و کذب سخنان تو باخبر است آیا آن روز را بخاطر داری که روز و نوبت تو با پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بود و من در خانه حریره‏ای ساخته و نزد آن حضرت آوردم و او این مطالب را به تو می‏فرمود که:

 

 «بخدا دیری نپاید که سگهای عراق- نزدیک آبی بنام حوأب- بر یکی از زنان من در حالی که میان گروهی از ستمکاران است پارس می‏کنند!» و با شنیدن این گفتار ظرف حریره از دستم افتاد و آن حضرت سر خود به سوی من بلند ساخته و فرمود: تو را چه شده‏ای امّ سلمه؟ عرض کردم: ای رسول خدا با شنیدن این فرمایش انتظاری غیر از آن داشتید؛ چه تضمینی است که من آن زن نباشم؟ و تو ای عائشه خندیدی، و آن حضرت روی به تو کرده و فرمود: ای عایشه برای چه خندیدی و من گمان دارم که آن زن تو باشی؟! و باز تو را به خدا قسم می‏دهم آیا بیاد داری هنگامی را که در محضر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله از مکانی به مکان دیگر در حرکت بودیم، و آن حضرت در میان من و علیّ بن- ابی طالب در حرکت بوده و با ما سخن می‏فرمود، و تو شتر خود را پیش رانده و در میان آن حضرت و علیّ بن ابی طالب حائل شدی، و در آن وقت پیامبر تازیانه در دستش را بلند کرده و به شتر تو زده و فرمود: سوگند به خدا که روز سخت و گرفتاری او از جانب تو یک مرتبه نیست، و این را بدان که به علیّ جز منافق و دروغگو بغض و کینه نمی‏ورزد.

 

و باز تو را به خدا قسم می‏دهم، آیا به یاد داری آن روزی را که پیامبر در بستر بیماری بود، پدرت همراه عمر بن خطّاب به قصد عیادت آن حضرت اجازه گرفته و وارد شدند، و علیّ بن ابی طالب در پشت اطاق مشغول وصله کردن لباس و دوختن کفش رسول گرامی صلّی اللَّه علیه و آله بود، آن دو گفتند: ای رسول خدا، حال و سلامتی شما چطور است؟

 

فرمود: پیوسته سپاسگزار بوده و خدا را حمد و ستایش می‏کنم. گفتند: آیا مرگ برای شما حتمی است؟ فرمود: آری، چاره‏ای برای مرگ بشر نیست. گفتند: آیا کسی را برای بعد از خود خلیفه معیّن فرمودی؟ فرمود: خلیفه من جز همان که کفش مرا پینه می‏کند در میان شما نیست. پس أبو بکر و عمر از حجره آن حضرت بیرون رفته و در آن حال متوجّه علیّ ابن ابی طالب شدند که در پشت حجره نشسته و سرگرم دوختن کفش پیامبر بود؟.

 

سپس امّ سلمه گفت: ای عائشه، آیا من پس از شنیدن این سخنان باز هم بر علیّ خواهم شورید؟! و سخنان آن پیامبر عظیم الشّأن را فراموش کنم؟.

 

پس عائشه به منزل خود بازگشته و گفت: ای پسر زبیر، به آن دو (طلحه و زبیر) بگو من پس از شنیدن سخنان امّ سلمه دیگر از شهر خارج نخواهم شد، ابن زبیر نیز بازگشته و سخن او را به آن دو رساند.

 

راوی گوید: در همان روز هنوز نیمه شب نگذشته بود که صدای شتر عایشه را شنیدم، و او با طلحه و زبیر به سوی بصره حرکت کردند. 

 

احتجاج-ترجمه جعفری، ج‏1، ص: 354الی357